تبليغاتX
همان همیشگی
برای من نوشتن و پرواز مثل هم هستند. (آنتوان دو سنت اگزو پری)


خبرنگاران در سراسر جهان به جز مشکلات و مسایلی که هر روز با آن روبرو هستند و تقریبا هر ذهن آگاهی پاره ای از آنها را می داند، با مشکل بسیار مهمی به نام کیف روبرو هستند که شاید از نظر مردم عادی خیلی خنده دار جلوه کند ولی قضیه ای واقعی و بسیار جدی است.
خود من به عنوان یک خبرنگار همیشه وقتی از بغل خانم هایی با یک کیف کوچک سبک که احتمالا جای یک هزار تومانی و یک عدد رژ لب است رد می شوم، حسرت می خورم که چرا من هر روز خدا باید کوله پشتی عظیمی را حمل کنم .ولی چاره ای نیست . تنها با یک محاسبه سرانگشتی به این نتیجه می رسم که هیچ کدام از اقلام موجود در کوله پشتی خبرنگاران قابل حذف شدن نیست. بیایید نگاهی به آنها بیاندازیم:

۱. کیف پول : خبرنگاری مثل من باید در آن واحد این موارد را در کیف پول خود داشته باشد: پول ایرانی ،یورو یا دلار (یادتان باشد که ما خبرنگاران همان طور که بعضی مسئولین کشور مدام تکرار می کنند،پول مان را از اجانب می گیریم . البته من واقعا از اجانب پول می گیرم !!!!!!! )، کارت ملی ، شناسنامه، کارت خبری، کارت کتابخانه ملی، کارت دانشجویی، گواهینامه رانندگی، دفترچه بانکی (جدیدا برای تبدیل یک ۱۰۰دلاری صراف ها باید یک حساب بانکی در گردش از شما بخواهند!!!!!!! )، کارت اعتباری خودپرداز . خب فقط فکر کنید که وزن کیف پول من به تنهایی چقدر می شود .
۲. عینک آفتابی : خبرنگار بیچاره هر لحظه ممکن است برای کسب خبر به جایی برود که وسط برق آفتاب است و امکان کور شدن دارد .
۳. دوربین : با وزنی بسیار زیاد
۴. بطری آب معدنی : گاهی اوقات چند تا .چون فرصت دانه دانه خریدنش گاهی عملا امکان پذیر نیست، ایامی مثل انتخابات یا راهپیمایی ها را در نظر بگیرید.
۵. چادر مشکی و مقنعه: به اطلاع حضرات برسانم بعضی ارگان ها از پذیرفتن نسوان خبرنگار بدون حجاب برتر معذورند.
۶. دفترچه یادداشت کوچک : فقط برای هدلاین ها
۷. دفترچه یادداشت بزرگ : برای تهیه گزارش
۸. دفترچه تلفن: از آنجایی که برای کسب خبر به منابع خبری بسیاری نیاز است لذا یک خبرنگار به دفتر چه تلفن عظیم الجثه ای که انتقال آن به گوشی تلفن همراه غیر ممکن است نیاز دارد.
۹. تلفن همراه
۱۰. شارژر تلفن همراه : چون اصلا معلوم نیست که چه ساعتی به خانه بر می گردی تا موبایل را شارژکنی.
۱۱. دسته کلید : با کلی کلید
۱۲. ضد عرق یا ادکلن : از صبح راه رفتن خصوصا در تابستان لعنتی تهران باعث می شود کلی عرق کنی . مردم بیچاره که نباید تاوان عرق کردن ما را پس بدهند.
۱۳. یک دست لباس راحتی ، مسواک : چون زندگی یک خبرنگار نظم زندگی عادی را ندارد و اصلا اینطور نیست که حتما روزی یک بار به خانه سر بزنی. گاهی مجبور می شوی چند روزی جایی اتراق کنی (طفلک همسران خبرنگار ها !!!!!!!! خصوصا آنها که شیفت شب هم هستند. بعضی ها اینجا را نخوانند لطفا! )
۱۴. یک عدد لپ تاپ
۱۵. بیسکویتی ، شکلاتی ، چیزی : چون اصولا خبرنگارها هم به غذا احتیاج دارند ولی وقت خوردن ندارند
 و در نهایت کوله پشتی که بتواند تمام این وسایل را در طول شبانه روز حمل کند !

دلتان به حال من نسوزد ، تازه من از جمله خانم های خبرنگاری نیستم که کیف لوازم آرایش با خودم ببرم و گرنه آن را هم باید به موارد بالا اضافه کنید.
 این ها را گفتم تا شاید جناب صفار هرندی عزیز در آیین نامه جدید مطبوعاتی که در حال تدارک آن هستند ، معضل کیف خبرنگاران را نیز لحاظ کنند چون این آیین نامه که زیر نظر ایشان در حال تدارک است اینقدر جامع و کامل است و به تمام ابعاد کار خبری پرداخته (!) که فقط اگر بخشی از آن جا مانده باشد ، همین بخش جالب کیف است.

پانوشت : یکی از دوستان گفت به موارد بالا یک عدد سند مالکیت خانه با قیمت بالا را هم اضافه کنم چون هر آن ممکن است در مسیر کار خبری خود روانه بازداشتگاه شده و به سند احتیاج پیدا کنیم. 

 

نوشته شده توسط فرنوش حبیب نژاد در ساعت 10:57 AM | لینک  | 


سراپا خیس
از عشق و باران ،
در پاسخشان چه خواهی گفت
اگر بپرسند آستینت را
کدام یک تر کرده است ؟

                                                                                       " ایزومی شی کی یو "


برای پرنیان و امید  عزیزم که این روزها زندگی جدیدی را شروع می کنند

برای آزاده کاظمی  که لطفش بی نهایت است
و
برای دوست کوچولوی عزیزم مهدی جهانی که در مسابقات علمی نفر اول شد .



 

 

نوشته شده توسط فرنوش حبیب نژاد در ساعت 5:39 PM | لینک  | 


مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات در محل انجمن صنفی یکی از بهترین نشست های آن بود. تقدیر از کسانی چون لطف ا... میثمی ، مرحوم احمد بورقانی، عذرا دژم ، محمد قوچانی ، هوشنگ گلمکانی و... کسانی که باید خیلی زودتر از این ها مورد تقدیر قرار می گرفتند، از آن رو که سال ها برای آزادی چیز هایی عذاب کشیدند که در غرب وحشی و ینگه دنیا مردم به نبود آن می خندند. آزادی قلم . آزادی بیان. آزادی روزنامه . آزادی روزنامه نگار ............... روز جهانی آزادی مطبوعات.........
نسل بعد از من آیا این آزادی را خواهد دید ؟!

محرم از طرف انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران ، مسعود بهنود ، سارا معصومی و مسیح علی نژاد کلی هدیه گرفته و خوشحال است، این را از تعداد سیگار هایش می فهمم که دقیقا با میزان هیجانات درونی اش نوسان پیدا می کند ! وگرنه آنقدر آدم زیر پوستی است که اصلا شادی ها یا ناراحتی هایش را بروز نمی دهد ( کاملا برعکس من ). تا پارک لاله قدم زدیم .... و من به یاد روز دادگاه مطبوعات افتادم .به یاد ساختمان دادگستری و قاضی(!) پاک بین ( دادستان عمومی و انقلابی که هیچ وقت فراموشش نمی کنم ) و یادم آمد ۶ سال پیش را . آن روز هم محرم آرام بود ، به آرامی امروز ...



نوشته شده توسط فرنوش حبیب نژاد در ساعت 10:27 AM | لینک  | 


روز کارگر مبارک !
روز معلم مبارک !
روز ...


پانوشت ۱ ) هیچ قومی در سراسر جهان به اندازه ما ایرانی ها به مناسبت های سالانه گند نزده است.کارگر و معلم و ... همه دارند از گرسنگی و بدبختی می میرند و مقامات ما فقط یاد گرفته اند هی  مبارک مبارک بگویند ! جلوی دوربین ژست بگیرند و مثلا در این روز به معلمان و کارگران نمونه! (که معلوم نیست با چه معیاری نمونه شده اند) جایزه بدهند و این قضیه فراموش شود تا سال آینده .مبارک است دیگر . هرچه مردم بیشتر تلف شوند انگار مبارک تر است!

پانوشت ۲ ) احمدی نژاد در قم گفت : راه نجات کشور ما شهادت طلبی است. به کارگران و معلمان توصیه می کنم به خودشان نارنجک ببندند و منفجر شوند. به این شکل هم خودشان از نگاه ملتمسانه همسر و فرزندانشان شرمنده نمی شوند و هم کشور ما نجات پیدا می کند.

پانوشت ۳ ) جناب علی احمدی، وزیر محترمه آموزش و پرورش دیشب در گفتگوی ویژه خبری مدام از انقباض اقتصادی صحبت می فرمودند. انقباض اقتصادی شما به سیاست های غلط خودتان مربوط است نه به معلمی که ۳۰ سال گچ تخته خورده است و سر پیری تنها خواسته اش پاداش ۳۰سال زحمت کشیدن در این نظام است. 

پانوشت ۴ ) سه هفته پیش یکی از نزدیکان از مراسم عروسی فرزند یکی از آقایان تعریف می کرد. از شدت این همه ریخت و پاش گریه ام گرفته بود . باورنکردنی بود . فکر می کردم تنها در هالیوود از این جشن ها می شود برگزار کرد. جناب وزیر آموزش و پرورش ! انقباض اقتصادی تان را از این مراسم ها جبران کنید، نه از حقوق کارگر و معلم بیچاره .... 


 

 

نوشته شده توسط فرنوش حبیب نژاد در ساعت 10:26 AM | لینک  | 


حوصله ندارم. به اکرم مهدوی اطلاع داده اند که به زودی اعدام می شود و بیچاره را حسابی از نظر روانی به هم ریخته اند.
سرم درد می کند و نمی توانم هیچ کاری کنم. از دستم کاری برنمی آید فقط رییس قوه قضاییه راسا می تواند جلوی این کار را بگیرد.
محرم میگوید کمی کتاب بخوانم.

"یادداشت های شخصی یک سرباز " ، آخرین کار جی. دی. سلینجر را برمی دارم اما مطمئن نیستم بتوانم تمامش کنم ......

نوشته شده توسط فرنوش حبیب نژاد در ساعت 6:40 PM | لینک  |